X
تبلیغات
عشق من......ویدوج

عشق من......ویدوج
 
ختم صلوات
IS

زمستونه فصل شادی و خنده

بچه ها توی کوچه گرم بازی مثل چند تا پرنده


این زمستون از تابستونا باحال تر بود. مسابقه طناب کشی باز تو روستا برگزار شد و شور خاصی داشت. 12 تا بچه کوچولو که آدم بزرگا رو مثل آب خوردن میکشیدن. :))))


پ.ن: اگه مطالب دیر به دیر آپ میشه تقصیر خودتونه. وبلاگ به کمک نیاز داره. مطلب میخواد :))

[ دوشنبه 1392/12/12 ] [ 19:9 ] [ محمد رضا ]
سلاااااااام

برف عجیبی داره تو سده میاد.

خوش بحالمون :)

جای دوستان برای برف بازی خالی

تازه مدارس هم امروز تعطیل شد :)


برچسب‌ها: ویدوج, برف
[ شنبه 1392/10/28 ] [ 15:3 ] [ محمد رضا ]
محرم 92 در روستا، با نهایت نظم برگزار شد. همه چی عالی بود. جا داره از همه ی مسئولین بخاطر زحماتشون و همه ی مردم بهخاطر همکاری هاشون تشکر کنم.

امسال همه چی عالی بود. از مداح ها گرفته تا نوحه خون ها و تعذیه خون ها. همه عالی بودن. گروه دمامه و طبال ها و دهل زنا هم کارشون بیست بود. بسیار عالی


چنتا عکس از محرم 92 تو ادامه مطلب هست. بشه بینه



برچسب‌ها: ویدوج, محرم 92, تاسوعا, عاشورا
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1392/09/10 ] [ 12:45 ] [ محمد رضا ]

یه پست قبلا گداشته بودم تحت عنوان <<نخل بیچاره>>. اون پست بخاطر این گذاشته شد که نخل همینطور بدون هیچ سر پناهی در زیر آفتاب و نیز گاهی برف و باران رها شده بود.

اما اکنون میشه این نام را برای همیشه بر رویش گذاشت. نخل بیچاره.

به نظر من که این نخل نباید بدینگونه تعویض میشد. شاید من اشتباه بگم ولیی اون نخل بخاطر قدمتی که داشت اصلا نباید تعویض میشد. بلکه بجای تعویض چوب های آن، باید تعمیر میشد. یک مرمّت اساسی و کارشناسی شده. چون نخل قبلی بخاطر قدمتش، ارزشی والا داشت. البته عده ای میگند که نه، الان خیلی بهتره و یکی از توجیهاشون اینه که چوب های اون نخل پوسیده شده بود و نمیشد بر روی دوش کشید و از این قبیل حرف های تو گوش بنده نرو....

به هرحال ممنون از بابت رسیدگی به نخل.

 


چند عکس قشنگ هم تو ادامه مطلبه


برچسب‌ها: ویدوج, محرم 92, نخل
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1392/09/10 ] [ 12:35 ] [ محمد رضا ]

امسال نیز همچون سال گذشته کاروان با همون غم و اندوه خاص خودش وارد روستا شد. عزاداران حسین(ع) به استقبالشون اومدند. در سطح روستا حرکت کردند و به گلزار شهدا رفتند. روز بعد نیز به روستاهای همجوار (ویدجاء و ازوار) رفتند. مردم نیز با همون شور حسینی به دنبال آنها در حرکت بودند.

این کاروان در واقع نمادی از کاروان سید و سالار شهیدان، امام حسین (ع) و یاران با وفایش هست که وارد کربلا شدند. در این کاروان، شبه شهدای دشت کربلا نیز حضور دارند. در واقع تعدادی از اهالی روستا با پوشیدن لباس های عربی، در حالیکه سوار بر اسب و شتر و محمل هستند، نزدیک به غروب آفتاب وارد روستا می شوند تا یادآور ورود امام(ع) و یارانش به صحرای خون باشند.

امیدواریم که این کارهای شایسته و پسندیده در سال های آتی نیز ادامه داشته باشد.



برچسب‌ها: ویدوج, محرم 92, کاروان
[ یکشنبه 1392/09/10 ] [ 12:24 ] [ محمد رضا ]
اول جا داره یک ساله شدن وب رو به خودم و همه تبریک بگم

روز شنبه بتاریخ 1391/08/13 رأس ساعت 17:58 بود که خدا این وبلاگ رو به ما داذ. :))

امیدواریم تا سالیان سال چرخش بچرخه و از روستا و اون حال و هوا و مردم و صمیمیتش با شور و حال خاص و از زبان  شما دوستان حرف بزنه.

دوم هم جا داره تا از شما بخاطر این همه مطالبی که نمیفرستید، از زبان این وبلاگ باچاره گلایه کنم تا بلکه یه تکونی به خودتون بدید و مطالبتون رو به سمت ایمیل maleki6723@gmail.com روانه کنید تا با نام خودتون در وبلاگ درج بشه تا با این کارتون یه روح تازه ای به وبلاگ بدید و خون تازه ای رو در رگهای این وبلاگ غریب جاری کنید و البته با این کارتون نه تنها روح وبلاگ را بلکه روح ما رو نیز شاد کنید تا شادروان گردیم. و نیز با هم، بخاطر این مطالب به وبلاگ های دیگه فخر بفروشیم.

اجرکم عندالله


برچسب‌ها: ویدوج, تولد
[ یکشنبه 1392/09/10 ] [ 12:23 ] [ محمد رضا ]
چهارشنبه عید قربانه. در ارتباط با روز عید قربان، در گذشته یه سنت خیلی جالبی تو روستامون وجود داشت و اون این بود که بزرگان روستا از چند روز قبل از عید قربان (همزمان با شروع ماه حج)، یک گاو، گوساله و یا شتر می‌خریدند که به نام گاو قربانی (گا قربونی) معروف بود. لذا در این چند روز که تا عید باقی بود، این گاو و یا حیوان قربانی را در سطح روستا میچرخاندند و هر کس که نذری داشت، به مسئول مربوطه میداد و این نذریها و پولهایی که از صاحبان نذر جمع می‌شد، برای پرداخت پول این حیوان به حساب میآمد. و نهایتا در روز عید قربان، در محل حسینیه و مسجد روستا، به هنگام اذان ظهر (هنگام قربانی کردن حجاج)، حیوان را در راه رضای خدا و برای خدا قربانی میکردند و از گوشت آن، برای مردم آش حلیم پخته و میان آنها پخش میکردند. لذا بدین ترتیب هر کس در روز عید قربان برای خدا و به اندازه‌ی وسع و توانش قربانی کرده بود. البته حتما مردم نباید پول پرداخت میکردند. و لذا عدهای نخود، لوبیا و ... را نذر می‌دادند و در نهایت، این نخود، لوبیا و ... نیز در آش حلیم به کار برده میشد. اما در سالهای اخیر و با پیشرفت جوامع بشری، متاسفانه این سنت‌های پسندیده و زیبا به دست فراموشی سپرده شده و کسی به فکر گاو قربانی نیست. باشد که این قبیل سنتها، باری دیگر در روستا شکل گیرد.


برچسب‌ها: ویدوج, عید قربان, گاو قربانی, گا قربونی
[ یکشنبه 1392/07/21 ] [ 12:40 ] [ محمد رضا ]
من خوشحالم که خودم هستم
زیرا شبیه تو نیستم
تو هم خوشحال باش که خودت هستی
چون اصلا شبیه من نیستی
برای همین است که می توانیم با هم دوست باشیم
و چه خوب دوستی دوتا آدم مثل ما
که اصلا شبیه هم نیستند
اما همدیگر رو دوست دارند...............



"شل سیلور استاین"


برچسب‌ها: ویدوج, شعر, شل سیلور استاین
[ جمعه 1392/07/19 ] [ 21:10 ] [ محمد رضا ]

همینطور که داشتم تو اینترنت وول میخوردم، به یه مطلب خیلی جالب درارتباط با روستامون بر خوردم. زلزله. آره زلزله.

البته قرار نیست بیادها. نه نترسید... .

یه مقله ی جالب تو ادامه مطلب آوردم. برید بخونید. در ارتباط با استحکام خانه های روستایی. تحقیقی که توسط دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان صورت گرفته.



بشه ادامه مطلب



برچسب‌ها: ویدوج, تحقیق, زلزله, استحکام خانه های روستا
ادامه مطلب
[ جمعه 1392/07/19 ] [ 14:3 ] [ محمد رضا ]
شهر من ، من به تو مي انديشم   نه به تنهايي خويش...

از پس شيشه تورا ميبينم.... كه گرفتي مرا در بر خويش

من وضو با نفس خيال تو ميگيرم....... و تو را ميخوانم........... وبه شوق فردا كه تو را خواهم ديد .........چشم به راه ميمانم......

تن من پاره اي از آن تن توست............ و قشنگ ترين شباي پر ستاره شب توست




برچسب‌ها: ویدوج, شهر من
[ سه شنبه 1392/07/16 ] [ 17:50 ] [ محمد رضا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

گاهی كه حس میكنم دلم هوس یه هوای پاک كرده و میخواد تا بیكران ها نفس بکشه، میرم تو دشت
میرم و خودمو گم و گور میكنم تو جاده
هم نفس ابر ها میشم و خودمو با راهی كه منتهی میشه به كوه یكی میكنم
روستایی كه من توش زندگی میكنم نه مثل شمال پر از دار و درخت و پر از جنگل و بارونه و نه مثل تهران اونقدر بزرگ كه آدمها گاهی هم خودشونو گم میكنن توی اون خونه هایی كه جلوی آفتاب قد علم كردن و توی دنیای مردمش چیزی جز همون خونه ها نیست و هم از آفتاب ظهر چیزی جز گرماش نمیمونه...
روستای من مثل خودم و مردم تو برگهای تارخ گم شده، جایی كه هم كوه داره هم درخت هم می شه اگر بخوای غروب و طلوع آفتاب رو تماشا كرد
اردیبهشت ماه تا اواخر خرداد قشنگ ترین زمانه برای باغ های گل محمدی كه عطر دلاویزشان طعنه به بهشت میزنن...
برچسب‌ها وب
ویدوج (108)
شعر (16)
شقه (6)
آسه (4)
برف (3)
جشن (3)
نخل (2)
سده (2)
عید (2)
عشق (2)
کوه (2)
کود (1)
عفت (1)
سیب (1)
عکس (1)
خدا (1)
فوت (1)
چخ (1)
امکانات وب